***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

به نام ایزد یکتا

عکس زیر مریوط به دانش آموزام در سال 89 هست(اولین سال شروع تدریس). 21 سالم بود که بعد از آزمون استخدامی خرداد 89 وارد مدرسه شدم. اکثر این بچه ها سرکارن و بچع دارن. فکر میکنن که منم بچه دارم. نمیدونن که من هنوز مجردم. چه زود میگذره...

خواستم بگم که قدر جوونیتون رو بدونید و به چیزی که علاقه دارید برسید. (من نرسیدم.)

با آرزوی بهترینها...یاعلی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۵
غلامرضا ...

به نام ایزد یکتا

خاطره: ماست

9 سالم بود که دیدم زن همسایمون ماست رو سرشه و داره میره خونشون منم نامردی نکردم و سنگ رو تو ماستش انداختم و فرار کردم. اومد در خونمون و به مادرم گفت این کی آدم میشه؟ تو دلم گفت وقتی مردم. بالاخره مادرم ماست رو ازش خرید و من همشو خوردم خیلی حال داد. ظهر که شد با توپ رفتم تو کوچه و با توپ میزدم تو دیوار خونشون تا نحوابن. اونم اومد بیرون و یه تو گوشی بهم زد و منم یه فحش کوچولوی زشت دادم. وقتی بزرگ شدم بچه اون زن همایسمون گفت باورمون نمیشه که تو اینقدر آروم شدی. باز تو دلم گفتم دلم میخواد ولی حیف که نمیشهههههههههههههههه.

دلتون خندون ...یاعلی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۴
غلامرضا ...

به نام خدا

اول دبستان_ سال74

زنگ استراحت بود و فقط من تو کلاس بودم کیف کل بچه ها رو گشتم و هر چی داشتن رو خوردم . زنگ استرحت دوم بچه ها فهمیدن که من خوردم. دیگه معلم و مدیر منو حسابی کتک زدن. منم دیگه بی اجازه دست تو کیف بچه ها نمیکردم.

یکی از بچه ها فقط نون خالی میاورد من التماسش میکردم که بهم بده اونم میداد انگار که بهترین غذای دنیا رو میخوردم .

و دیگه اینکه روی میز کلاس میرفتم و جیع میزدیم و میپریدم پایین. نمیدونم چرا وقتی بزرگ شدم دیگه جیغم در نمیاومد.

یاعلی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۹
غلامرضا ...

به نام یگانه معمار هستی

خاطره دبستان

یه دختر همسایه به نام راضیه داشتیم که یک سال از من بزرگتر بود. من هر روز باهاش دعوا میکردم یه روز تو مسجد باهاش دعوا کردم من موهاشو میکشیدم اونم تو گوشی میزد ولی در اخر اون منو زد. در کل دختر زیون داری بود و سوار دوچرخه پسرا میشد و میرفت تو خیابون. یه روز شنیدم که رفته تو کانال آب و پاش شکسته و من دلم حسابی خنک شد. سوم راهنمایی ازدواج کرد و از محله ما رفت بعد از چند سال طلاق گرفت و اومد و دوباره شوهر کرد.ولی نمیدونم چرا منو تحویل نمیگرفت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۰۶
غلامرضا ...



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۲۸
غلامرضا ...



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۲۳
غلامرضا ...

جاده های سخت به مقصد های زیبا می رسند.

با آرزوی بهترینها... یاعلی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۲
غلامرضا ...

به جادوی آرزوهاتون باور داشته باشین...

دلتون خندون...

یاحق


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۸
غلامرضا ...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۸
غلامرضا ...

به نام جضرت حق

آهنگ دوسش دارم...



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۵
غلامرضا ...