***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

خاطره

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ق.ظ

به نام یگانه معمار هستی

خاطره دبستان

یه دختر همسایه به نام راضیه داشتیم که یک سال از من بزرگتر بود. من هر روز باهاش دعوا میکردم یه روز تو مسجد باهاش دعوا کردم من موهاشو میکشیدم اونم تو گوشی میزد ولی در اخر اون منو زد. در کل دختر زیون داری بود و سوار دوچرخه پسرا میشد و میرفت تو خیابون. یه روز شنیدم که رفته تو کانال آب و پاش شکسته و من دلم حسابی خنک شد. سوم راهنمایی ازدواج کرد و از محله ما رفت بعد از چند سال طلاق گرفت و اومد و دوباره شوهر کرد.ولی نمیدونم چرا منو تحویل نمیگرفت.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۴
غلامرضا ...

نظرات  (۲)

۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۱ chefft.blog.ir 💞💕
چه خاطرات باحالی
خب دخترا بزرگ که میشن سرسنگین میشن
پاسخ:
سلام...
آخه با بردارهام سلام میکنه ولی با من نه. نمیدونم چه هیزم تری بهش فروختم.
یاعلی
۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۴ chefft.blog.ir 💞💕
خب شاید دوست داشته با شما ازدواج کنه، شما هم نرفتین خواستگاری و شما رو عامل طلاقش میدونه😁😁😄

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی