***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

***تنها فرمول خوشبختی قدر دانستن داشته هاست***

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

خاطره2

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

به نام خدا

اول دبستان_ سال74

زنگ استراحت بود و فقط من تو کلاس بودم کیف کل بچه ها رو گشتم و هر چی داشتن رو خوردم . زنگ استرحت دوم بچه ها فهمیدن که من خوردم. دیگه معلم و مدیر منو حسابی کتک زدن. منم دیگه بی اجازه دست تو کیف بچه ها نمیکردم.

یکی از بچه ها فقط نون خالی میاورد من التماسش میکردم که بهم بده اونم میداد انگار که بهترین غذای دنیا رو میخوردم .

و دیگه اینکه روی میز کلاس میرفتم و جیع میزدیم و میپریدم پایین. نمیدونم چرا وقتی بزرگ شدم دیگه جیغم در نمیاومد.

یاعلی


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۴
غلامرضا ...

نظرات  (۲)

۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۹ chefft.blog.ir 💞💕
😄
شکمو بودین پس
پاسخ:
سلام...
نه، اصلا. گشنه بودیم.
یاعلی
۱۹ تیر ۹۷ ، ۲۱:۲۹ chefft.blog.ir 💞💕
😄

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی